تبلیغات
مطالب پیرامونی ، فرهنگی - سوتیی

مطالب پیرامونی ، فرهنگی

حواسپرتی بید قتی

صبح خروسخون اماده شدم برم سر کار . جورابمو از توی ساکجورابی برداشتم رفتم محل کار . دیدم ای بابا جورابها مث هم نیستند . به خودم گفتم موقع رفتن توی سالن و همکاران حتما کفش رودار می پوشم . اونروز کارا زیاد شد و مدیر جدید هم حضور داشتند و رفتو امدها زیاد شد . حواسم نبود که می رفتم بیرون برگشت میدیدم که بدون کفش رودار رفتم . ای بابا . نماز ظهر داخل نماز خانه شدم مدیر جدیدو دیدم اینم دومیش . امدم خانه و استراحتو بعد نماز مغرب بود که قرار شد با 4 نفر از عزیزان و اساتید گروه استاد دانش برویم مراسم قرآنی در روستا . خب رفتم سراغ ساک جوراب چی دیدم ؟ بعله  عزیزم جورابها رو جفتی جفتی گره زدند و ....

یه روز صبح زود تاریکی 2 دقیقه وقت داشتم خودمو برسونم ایستگاه مینی بوس معدن از روی بند لباس حیاط ، جورابمو برداشتم و رفتم اونجا دیدم یکیش جورابه یکیش ساق دست عزیزمه ای بابا . مثل برق دویدم و رسیدم و عوض کردمو نفس نفس زنان رسیدم ایستگاه . ای بابا مگه مینی بوس میامد .

شمسا



[ 11 دی 94 ] [ 01:32 ] [ شمساب دهقان ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

دانلود آهنگهای جدید